دل كه رنجد از كسي خرسند كردن مشكل است

شيشه بشكسته را پيوند كردن مشكل است

بار حمالان را به دوش خود كشيدن ننگ نيست

 زير بارمنت نامرد رفتن مشكل است

كوه ناهموار را هموار كردن سخت نيست

حرف ناهموار را هموار كردن مشكل است

ما چون زدری پای کشيديم ، کشيديم
اميد ز هر کس بريديم، بريديم

دل نيست کبوتر که چو برخاست نشيند
از گوشه بامی که پريديم، پريديم

رم دادن صيد خو از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم

کوی تو که باغ ارم و روضه خلد است
انگار که دیدیم، ندیدیم ندیدیم

صدباغ بهار است و صلای گل و گلشن
گر میوه یک باغ نچیدیدیم ، نچیدیم

سر تا بقدم تیغ دعائیم و تو غافل
هان واقف دم باش رسیدیم رسیدیم

وحشی شب دوری و این قسم سخنها
آن نیست که ما هم نشنیدیم ، نشنیدیم

 

 



تاريخ : شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ | 0:22 | نویسنده : جــــواد صديــــــــــقي ليـــــــــقوان |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.